خصوصیات اخلاقی بلبل
در جامعه خود اسوه ای تقوی و پرهیزگاری بود. زندگی فقیرانه و بی پیرایه داشت. اکثرکارهای خودرا بدون کمک گرفتن از خدمتکار و مستخدم خود انجام میداد. از پوشیدن لباس های پرقیمت به شدت اجتناب می کرد. در برخی از مواقع که در حال جذبه های عرفانی به سر می برد، حتی با سروپای برهنه میان مردم می آمد. (همان: 35)
حضور در جمع کودکان را بسیار دوست میداشت. «آقای بلبل با کودکان هم خیلی مهربان بود و زمانی که در سماوار حاجی اکرم می بود کودکان که میرفت دست دراز می کرد برای شان پول میداد. یکی از مصاحبه کنندگان حکایت خودش را نقل می کند که من 6 یا 7 ساله بودم میرفتم در سماوار حاجی اکرم و دستم دراز می کردم و اقا برایم پول میداد و کشمش نخود میخریدیم».( مصاحبه اختصاصی با کربلایی مهدی حیدری) به ویژه از احوال یتیمان و بینوایان خبر می گرفت و برای آنان کتاب، غذا و لباس تهیه می کرد. ( هدی، 1365: 35)
با گفتار و مواعظ خود که اغلب طنزآلود بود، مردم را به حضور در مساجد و حسینیه ها دعوت میکرد. چون فرهنگ مسلط برجامعه آنروزی رفاه طلبی و دوری گزینی از مراکز مذهبی بود، خود به چای خانه(دکان سماوارچی) می نشست و به شیوه مردمی که در آنجا جمع می شدند به صحبت و ارشاد می پرداخت و حاضران را به تقوی، عبادت، ادای نماز و روزه و فراگرفتن احکام اسلامی تشویق می کرد. (همان: 35)
مدیر عباس از زبان پدرش مرحوم حاجی علی جان شاهسوند حکایت می کنند که در وقت روضه خواندن آقای بلبل کبوترها خاموش می شدند.(مصاحبه اختصاصی با مدیر عباس شاهسوند)
علامه بلبل هیچگاه در صدر مجلس نمی نشست. از مکروهات اجتناب داشت و آنچه در شریعت مقدس محمدی«ص» مباح و سنت بود بجا می آورد. (هدی، 1365: 35)
علامه بلبل، در خطبه و موعظه نیز یکی از فصیح ترین و بلیغ ترین واعظان دوران خود بود و می توانست که ساعت ها سخنرانی کند. برای استحکام مطالب خود از آیات قرآن، احادیث معصومین و رویدادهای تاریخ اسلام و جهان، سند و گواه می آورد. (همان: 36)
ضمن این همه مواصفات نیک و سجایای نیک انسانی، با توجه به آن مقام بلند عرفانی و معنوی که داشت به«ورزش هم علاقه منده بوده که در هرکاره چنداول در خانه فتح محمد جوان شیر مشهور به (بابه مراد) حاضر می شد و تماشا می کرد. ( در مصاحبه با کربلایی سمیع مرادی)
مقام شعری بلبل
بلبل با توجه به اشعاری که از خود بجای گذارده است، بدون تردید یکی از چهره های درخشان ادبیات مذهبی افغانستان در قرن چهاردهم هجری است که کلامش شیوا، سخنش زیبا و شعرش رسا است. در میان سخنوران این دوران افغانستان، به ویژه قصیده سرایان مذهبی، از مقبولیت عام و ویژه ای برخور دار است؛ زیرا اشعارش که در طیف خود بجز قصیده، مثنوی، رباعی، بحر طویل، مستزاد، مخمس و مسدس را نیز در بر دارد. قصیده های او به زبان مردم کوچه و بازار است و به همین دلیل مداحان و منقبت خوانان معروف مذهبی کابل برای دستیابی به سروده های جدید او باهم رقابت می کردند و در پاتوق او(دکان سماوار خلیفه محمد اسلم مرحوم) در سه دکان چنداول کابل، گرد می آمدند تا سروده های جدید بلبل را بربایند و در اولین محفل مذهبی اولین خوانننده آن باشند. (هدی، 1365: 36 – 37)
آگاهی مسلم بلبل از ادبیات عرب از یک سو، احاطه دقیق او به ادبیات فارسی دری از سوی دیگر، موجب شده بود که استعداد خارق العاده او بسیار شاخص و متمایز جلوه کند و چنین اشعار بلند را از خود به یادگار بگذارد. و امروز مایه حیرت و تعجب همگان گردد. گفته اند: «زمانی که اشعار علامه بلبل را به حجت هاشمی یکی از شعرای برجسته و نامی ایران دادند مایه تعجب او گردید و گفت که این واژگان را این شاعر از کجا پیدا کرده است». ( مصاحبه اختصاصی با حجت الاسلام سید خلیل حجت)
علامه بلبل یک عاشق به تمام معنی بود که شعله ای این عشق سوزان از آتش قصیده ها و غزلیات او زبانه می کشد.و همه میدانیم که شاعر عاشق یک رسالت دارد که در رسالت آنها گفته اند: «شاعر عاشق، مسؤولیت بزرگی را بر دوش می کشد، یعنی در شعر عاشقانه، عاشقانهای شعر گفتن، واژه هارا عاشق هم نمودن، از خلوت واژه ها با معشوق حسرت بردن، خوبی گذشته را از آن آینده کردن، زیبایی را همه زمانی و همه مکانی نمودن، لطف معشوق را در ذهن مردمان پرورانیدن، چهره ای کریه و وقاحت فزون از حد خوانخواران و خودکامه گان و جباران را زدودن، روح معصوم بشریت را نجات دادن، و بدین نحو شعر خصوصی و عاشقانه را اجتماعی، تاریخی و سیاسی کردن، لازمه ای شاعری است». (براهنی، بی تا: 193) اگرچه خیلی ها را پندار بر این است که: «عشق مجازی نردبان رفیع و تنها معبر وصول به ساحت عرش آستان معشوق است». (مؤتمن، 1339: ) که پس از گذر عشق ناسوتی به عشق لاهوتی میرسد، اما انگار علامه بلبل عارف، از همان ابتدا بر عشق مجازی و ناسوتی انس و الفتی نداشته و مستقیماً عشق آسمانی و لاهوتی را انتخاب کرده و به عنوان یک عاشق عارف رسالت شعری وزبانی خودش را به وجه احسن و اکمل انجام داده است که این امر در حمدیه های وی به وضاحت دیده می شود.
به باور این قلم، مرحوم علامه بلیل سنگینی امانتی را برشانه هایش حس می کرد و آن فروزان کردن حب آل البیت«ع» و مدح و منقبت آنها بود که مسولانه این بار امانت را بر دوش کشیده شعر با محتوای بخصوص را به خورد مردم داده و به نسل های بعدی تحویل داد و بدین ترتیب به اعماق تاریخ ادبیات مذهبی ما رخنه کرد و ماندگار شد.
اگر خواننده خوش قریحه یکبار دیوان اشعار مرحوم بلبل را به دقت تمام مطالعه نماید، حتمی در می یابد که او ذاتاً شاعر بوده و دارای زبان خدادا بوده است، از اینرو در خیلی از قالب های شعری نظیر« قصیده، مثنوی، رباعی، بحر طویل، مستزاد، مخمس و مسدس». (هدی، 1365: 36) و اوزان عروضی مشهور و معروف زبان فارسی طبع آزمایی کرده است. روحش شاد و یادش گرامی باد!
نمونه کلام بلبل«ره»
تو ای سرو سهی قامت که از نسرین بدن داری
ز گل نازکتری یارب کــه از گل پیرهن داری
برای هـــــــرکسی از تاب کاکل دام افگندی
به پای هــر دلی از طره ی گیسو رسن داری
دو شمشیر از دو ابرو داده ای برکف دو زنگی را
مگر ای فتنه قصــــد قتل جان مرد و زن داری
نسیم صبح صادق را اسیر زلف خـــــود کردی
مگر در خطـــه ی مو نافه ی مشک ختن داری
قد از سرو چمن داری، لب از دُر عـــــدن داری
رخ از ماه زمــــــن داری، بر از برگ سمن داری
عجب بدر شب قدری که از انظـــــــــار پنهانی
گهی دردیده می گردی، گهی دردل وطن داری
ز سیمای رخت خورشـــــــید عالم تاب می تابد
بدی دور از رخت باد ، عجـــب وجه حسن داری
تو ای بیدادگــر یارب نمی دانم کــه می باشی؟
نگاری چون تومن دارم، قتیلی همچو من داری
کف جودی به فـــــرق بی نوایان گـــر برافشانی
روا باشد که در جیـــــــب کرم گنج کهن داری
بهار است و به گلشن بلبل و گل انجـــــمن دارد
قدم کن رنجه گر میــــــل تماشای چمن داری
ز حسرت خانه ی غیبت برون بخـــــرام تا بینی
هواخواهان دولت را کــــــه در هر انجمن داری
به هر جشنی که بنشینی قیـامت ها بپا سازی
به هر قرنی که برخیزی دوصد ویس قرن داری
سواد هفت اقلیــــــــم جهان را مالک الملکی
عمـــــــــاد نه فلـک را در ته چاک یخن داری
در اورنگ جـــــهانبانی، تو امــــروز آن سلیمانی
که در زیر نگین یک آفــــــــــرینش اهرمن داری
شبی باغمـزۀ بدمست چشم سرکشش گفتم
مگر ای شوخ شهر آشواب قصد جان من داری
به صد ناز و ادا شوخـــی نمود و گفت ای "بلبل"
در این معنا مگر ای بی وفا با مــن سخن داری
به تیر غمـــــــزه آخر می کشم جان از تن ات آیا
مهیا تخــــــــــته و تابوت و کافـــور و کفن داری
کتابنامه
1. انجمن آریانا،(1341) دایره المعارف آریانا، جلد سوم، مطبعه دولتی، کابل.
2. خسته، خال محمد،(1386) معاصرین سخنور، چاپ دوم، انجمن نشراتی دانش، پشاور.
3. شریعت، جواد،(1379) سیمای فرزانگان، چاپ اول، انتشارات ولایت، کابل.
4. عادلی حسینی، سیدجعفر،(1389) کوثرالنبی، چاپ دوم، مؤسسه فرهنگی صبح امید، کابل
5. مسعودی، عبدالواحد،(1382) دیوان اشعار علامه بلبل، چاپ اول، چابخانه قدس، قم.
6. ناصری داوودی، عبدالمجید، (1390)، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج 1، چاپ اول، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، قم.
7. هدی، سیدمحمدحسین،(1365) اشعار بلبل، چاپ اول، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فرهنگ انقلاب اسلامی. تهران.
برچسب:
نویسنده: آرین محبی